تبليغاتX
فاطیما
عاشق اجرا برای بچه ها هستم

                            ***به نام خدای خوب و مهربون***

بچه ها سلام.خسته نباشيد.خوبيد؟

بچه ها قبل از شروع هرکار و هرچيز بگم که اون متن قبل که عکسای فاطيما جون داخلش بود،اون متن رو ما ننوشتيم.مصاحبه ای از طرف مجله خانواده سبز با فاطيما جون شده بود.اما امروز می خوايم يه مصاحبه از مجله سروش کودکان که همه علاقه مندان می تونند اونو بخرند،براتون می نويسيم:

                       گفتگو با فاطيما بهارمست مجری برنامه کودک

                           عاشق اجرا برای بچه ها هستم

* فکر می کنی اگه به برنامه عموپورنگ زنگ نمی زدی، الان مجری برنامه کودک می شدی؟

ـ خب اين يک اتفاق بود و فکر می کنم چون خدا از علاقه ام به اجرا خبر داشت عموپورنگ را سر راهم قرار داد.چون هميشه جلوی آينه حرکات مجری های تلويزيون را تقليد می کردم و نقش ديگران را بازی می کردم.

* برايت سخت نيست که اين قدر زود وارد دنيای آدم بزرگ ها شدی؟

ـ نه، چون من از نظر سنی هنو کودکم،بزرگ ترها هم مثل کودک با من رفتار می کنند.اما خودم از نظر رفتاری بزرگ تر به نظر می آيم.

* کدامشان بهتر است؟

ـ هرکدام شيرينی خاصی دارد.اما کودکی را بيشتر ترجيح می دم.

* اولين بار که جلوی دوربين رفتی چه حسی داشتی؟

ـ باخودم گفتم دوربين ترس ندارد و نبايد هول بشوم.

* متن هايی که می خوانی را حفظ می کنی يا از خودت می گويی؟

ـ نیم ساعت قبل از اجرای برنامه متن ها را به من می دهند و من با مادرم آن را تمرين می کنم.

* مادرت هم هميشه همراهت هست؟

ـ بله. اولين بار که می خواستم اجرا کنم، قرار شد يک نفر که با من صميمی است کنارم باشد تا هول نشوم.مادرم خيلی کمکم می کرد و به من می گفت اصلا نترس و خوب اجرا کن.بعد از آن هم برنامه ای که بود با مادرم هماهنگ می کردم و يک بار جلوی او تمرين می کردم.

* يادت هست اولين بار چطور اجرا کردی؟

ـ کلاس اول را تازه تمام کرده بودم.تابستان بود و من در برنامه کودک بايد متنی را برای بچه ها می خواندم.

* متن درباره ی چی بود؟

ـ درباره دوستی او و اينکه به بچه ها بگويم دوستی خوب است و با هم قهر نکنيد.

* تا حالا شده خودت با کسی قهر کنی؟

ـ نه،اگر هم با دوستانم قهر کردم خودم رفتم و آشتی کردم.

* دوستانت درباره اجرای تلويزيونی تو چه می گويند؟

ـ با من صميمی تر شده اند و می گويند خوش به حالت که رفته ای تلويزيون و برنامه اجرا می کنی.

* در مدرسه، حالا که همه تو را می شناسند، کمی سختت نيست؟

ـ نه، اتفاقا هربرنامه ای که باشد، مثل جشن شکوفه ها يا جشن تکليف مديرمان از من می خواهد که اجرای برنامه را برعهده بگيرم و همين باعث شده اتفاقات جالبی برايم بيفتد.

* مثلا چه اتفاقی؟

ـ يک بار که در جشن تکليف برنامه اجرا می کردم، خانواده ی بچه ها فکر می کردند که من مهمان مدرسه ام و از من می خواستند که به مدرسه های ديگر بروم و برنامه اجرا کنم، ولی مدير مدرسه به آنها گفت مه فاطيما شاگرد همين مدرسه است.

* بچه ها وقتی تو را در خيابان می بينند، اولين سوالی که می پرسند چيست؟

ـ می پرسند که چطور وارد تلويزيون شدم و چقدر خوش سر و زبان هستم.

* خودت فکر می کنی اين خوش سر و زبانی ات به خاطر چست؟

ـ‌ فکر می کنم به خاطر خواندن کتاب است.از کودکی کتاب را دوست داشتم و الان که می خوام بروم کلاس سوم،تقريبا صد تا کتاب خوانده ام.

*‌ بيشتر دوست داری چه کتاب هايی بخوانی؟

ـ داستان را دوست دارم و دلم می خواهد قصه های تخيلی را بيشتر بخوانم.

* در نقاشی هايت معمولا از چه رنگ هايی استفاده می کنی؟

ـ‌ آبی آسمانی،سبز چمنی ، صورتی کمرنگ و زرد.

*‌ در ميان مدادرنگی هايت کدامشان از همه قد کوتاه تر شده اند؟

ـ سبز و آبی ام کوتاه کوتاه شده است.از بس که از اين دو تا مداد استفاده می کنم.

* اوبين چيزی که  در نقاشی ات می کشی چيست؟

ـ‌ هميشه دوست دارم از پايين صفحه شروع به نقاشب کنم.اول تپه،بعد درخت،خانه، گل و آخر هم سر جاده.

*‌ به نوشتن هم علاقه داری؟

ـ دوتا دفترچه دارم که در آن داستان نوشته ام.

*‌ سوژه داستان هايت از از کجا به ذهنت می رسد؟

ـ از فيلم هايی که می بينم يا آدم هايی که در اطرافم هستند و يا اتفاقاتی که در طول روز در زندگی ام می گذرد.

* ميانه ات با ورزش چطور است؟

ـ‌ هروقت برای تفريح بيرون برويم با عمه ام بدمينتون بازی می کنم.دويدنم هم خيلی خوب است و در کلاس اول و دوم نفر اول مسابقه دو شدم.

* لباس هايی که در برنامه می پوشی را خودت انتخاب می کنی؟

ـ راستش هم طرح، هم دوخت و هم انتخاب رنگش با مامانم است.

* بعد از بازی در «چموش و خموش» آيا بز هم پيشنهاد بازيگری به تو داده اند؟

ـ قرار است در سريال تلويزيونی «راه شب» به کارگردانی داريوش فرهنگ و يک سريال به کارگردانی ابراهيم حاتمی کيا بازی کنم.

* دوست داری بيشتر بازيگر باشی يا مجری؟

ـ‌ هردوتايش خوب است و هر دو شيرين و جالب هستند.در بازيگری بايد نقش بازی کنم. ولی در اجرا خودم هستم و انگار که خودم دارم با بچه ها حرف می زنم.

*‌دوست داری در آينده چه شغلی داشته باشی؟

ـ‌ قبلا فکر می کردم که بايد دکتر شوم و به مردم خدمت کنم، اما الان دويت دارم کارگردان سينما شوم.

*‌ و اگر کارگردان شوی چه فيلمی می سازی؟

ـ‌ فيلمی درباره دوست داشتن و محبت کردن بچه ها با هم و دنيای ساده و پاکی که همه ما عاشقش هستيم.

خوب بود؟‌حتما اين مجله را بخوانيد.

از نظرات زيباتون متشکريم.اما يه نکته: فاطيما بهارمست و زهراناظمی با هم دوست هستند و اين وبلاگ،وبلاگ شخصيه فاطيما بهارمست هست.

ما تک تک نظرات شما رو می خونيم و حتما به اونا توجه می کنيم و سعی می کنيم با توجه به نظرات شما،وبلاگمون رو روز به روز بهتر و بهتر کنيم.

بازم می گم که متن قبلی از ما نبود.ماله مجله خانواده سبز بود.پس در اون مورد،بايد نظراتتون رو به مجله خانواده سبز بگيد.

فاطيما بهارمست يکی از تواناترين مجری ها و بازيگر ها هست و واقعا در کار خود بی نظير است.

براتون آرزوی موفقيت می کنيم و اميدوارم همتون در درساتون موفق باشيد.

                             **فاطيما بهارمست و زهراناظمی**

+ نوشته شده در 84/09/17ساعت توسط فاطیما و مامانش |
قصه فاطیمای شیطون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

قصه فاطيماي شيطون


     او متولد تيرماه 1375 است . شايد اگر او را از دور ببينيد به خود بگوييد دختر بچه اي عادي است و شيطنت خاص بچگي خود را دارد مثل تمام دختر بچه ها . شايد با خود فکر کنيد او عاشق عروسک ، خاله بازي و گرگم به هوا و ... است . اما او عاشق کتاب است کتاب مي خواند و کتاب از شکسپير ، جک لندن ويکتور هوگو و ... 
    وقتي که دهان باز مي کند صدها واژه و کلمات بزرگ که شايد يک فرد 20 ساله نتواند بگويد را به بيرون مي ريزد . انگار که 25 يا 30 سال سن دارد ليسانس روانشناسي است و دکتراي گفتگو دارد ! اما او نه پزشک است نه مهندس است و نه چيز ديگري. او داراي استعداد خدادادي است استعدادي که خداوند در نهاد او گذاشته است . سخن از فاطيما بهار مست مي باشد . همان فاطيمايي که درشبکه هاي مختلف تلويزيوني به اجراي برنامه براي کودکان مي پردازد . خودش مي گويد عاشق اجرا براي بچه ها هستم . دوست دارم بزرگ شدم کارگردان شوم و اگرکارگردان نشدم به همان اجرا بسنده کنم . 
    فاطيما که در اجراهاي خود نقش بهاره را ايفا مي کند مي گويد من از اجرا نمي ترسم فکر نکنيد که به من استرس دست مي دهد نه اين طور نيست من خودم را با هر شرايطي وفق مي دهم. تا زماني که خبر نگار ما از او پرسيد شما دختر زبان درازي هستيد گفت : نه اصلا اين طور نيست بلکه من با هوشم و از هوش خود کمک مي گيرم ....مصاحبه کامل ما با فاطيما را در شماره 143 مجله خانواده سبز بخوانيد اما يک نکته جالب در اين مصاحبه به چشم مي خورد خبرنگار ما پس از اتمام مصاحبه با فاطيما گفت : من با يک خانم 30 يا 35 ساله گفتگو کردم نه با يک دختر9 ساله.
    
     

+ نوشته شده در 84/09/02ساعت توسط فاطیما و مامانش |
سلام به همه بچه های شیرین زبون دنیا

   ***به نام خدای مهربون***

سلام به بچه های مهربون ايرانی که الان دارن دست نوشته های فاطيمابهارمست، زهراناظمی و پريناز قانع را می خوانند.

امروز هم متن های جالبی آورديم.اولين رو بخونيد:

فاطيما بهارمست ۸ و نيم سال دارد،برنامه زنگ بچه ها که در تابستان ۸۴ پخش شد، يکی از موفقيت های او بود.او را می توان به عنوان دوستی هم سن و سال بچه های ايرانی دانست.دوستی که هم جنس و هم رنگ بچه هاست.او دوست دارد وقتی بزرگ شد، کارگردان شود و اگر نشد، به همين اجرا برای کودک ادامه دهد و اجرا را خيلی دوست دارد و با علاقه کار می کند.سريال چموش و خموش نيز يکی از کارهايی است برای موفقيت دو چندان او.

امروز چطور بود؟اميدوارم خوشتون اومده باشه.راستی نظرتون راجع به قالب جديد چيه؟‌فکر می کنيم که فعلا تا وقتی که قالب جديد تری پيدا کنيم،خوب باشه و بشه همين رو به عنوان قالب وبلاگمون قرار بديم.

بچه ها ما متن ها رو از فاطيما می گيريم.يعنی فاطيما خانوم گل و مهربون متن ها رو با ايميل برای زهرا ناطمی می فرسته و زهرا هم اونا رو توی اين وبلاگ قرار می ده.پيام هاتون رو همه فاطيما می خونه.نگران نباشيد.می تونيد سوال هاتون رو هم از فاطيما بپرسيد.منتظر نظرات سازنده و زيبای شما هستيم.

                           **دوستدارتون فاطيما،زهرا و پريناز**

+ نوشته شده در 84/09/02ساعت توسط فاطیما و مامانش |

طراح وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس