من در عظمت دیدار او لحظه ها گریستم
به نام خداوند مهربان و بخشنده
هرروز صبح را با صدای گرم اذان آغاز میکردم وقتی چشم می گشودم
با دیدن صحن پر نورش خواب از سرم میپرید بزرگ و مهربان و پر عظمت
بود با نگاه به گنبد خضرا غم های دل ذوب میشد و با نگاه به پرده ابریشم
خانه کعبه گناه پاک میشد اما افسوس افسوس افسوس که بیشتر در
کنارش نبودم حالا این جام با یک دل آسمانی


سلام دوستای عزیزم خیلی دلم براتون تنگ شده بود خیلی خوش حالم که
دوباره دارم توی وبلاگ مینویسم و می خوام نظرات پر محبت شما رو بخونم
جای همه شما خالی بود برای همه دعا کردم برای اون دوستم که التماس
دعا برای مادربزرگش داشت و برای همه و همه ...........

